28 اردیبهشت - تاریخ: 1398/3/16 ساعت: 2:16
ایا من با خدا قهر کردم که امسال مثل هر سالم به خواندن قران و ذکر حریص نیستم ؟ نمیدونم چرا نتوانستم حتی یک خط قران بخوانم هر سال پای ماه عسل قران میخواندم یک جز کامل حتی سال پیش توی راه جهاد قرانم همراهم بود . شاید امسال به حجم بیشتری از امید نیاز دارم . شاید خسته ام ...شاید یه خلسه ی کوچولو بد نباشه...
3خرداد 98 - تاریخ: 1398/3/16 ساعت: 2:16
بهترین دوست رضا خیلی ناگهانی با زبان روزه و کمی قبل از افطار فوت کرد .پسرک فقط 34 سالش بود - 4 سال از ازدواجش میگذشت و در اوج زندگی بود .جدایی از اینکه این مصیبت رو برای شوهرم نمیخواهم .دایم به خانم ا
5 خرداد 98 - تاریخ: 1398/3/16 ساعت: 2:16
بلاخره دیروز به همسرجانمان زنگ زدن که پاشو بیا سرکار - یه کارت سه ماه هم دادن دست مون که خیالمون برای سه ماه راحت باشه .منم که چهل روز تا کنکورم مانده -مات - مات ...حالا هی برم بچرخم قیمت سولاردم و انگشتر قلمبه در بیارم ! +خدایی جونم مچکرم دعامون رو شنیدی !
10 خرداد 98 - تاریخ: 1398/3/16 ساعت: 2:16
چه عجیب تو ی سایت قلمچی زده زبانت رو بالای 90 بزنی رتبه ات زیر 2000 میشه - بیام ریسک کنم و از امروز فقط زیست و زیان و معارف بخوانم ببینم چی میشه ؟چون زبان فقط مرور میخواهم بعدش 100 میزنم .زیست هم فعلا
11 خرداد 98 - تاریخ: 1398/3/16 ساعت: 2:16
نشستم پشت میز نهار خوری که مشرف ه به اشپزخانه ام که از تمیز برق میزنه و با اخرین حجم بسته ام یه گلچین از اهنگ های شاد دهه شصت و هفتاد دانلود کردم و دارم مقام سرخوش ترین کنکوری دنیا که راهنمای جامع قرا
11خرداد 98 - تاریخ: 1398/3/16 ساعت: 2:16
روانشناسی رشته ی سختیه ؟ بهش که فکر میکنم کم و بیش اره ولی اینقدر سخت نیست که ازش بترسی و شروعش نکنی ...چیزی که سخته بی ایندگی شغلی و سردرگمی بعد از فارق التحصیلی ه و بدتر اینکه خودت باید کار افرین بش
12 خرداد 98 - تاریخ: 1398/3/16 ساعت: 2:16
دیشب به سنم فکر میکردم ...چند هفته ی ناقابل دیگه و من 28 سالم تموم میشه
13 خرداد98 - تاریخ: 1398/3/16 ساعت: 2:16
یه دونه قناری دیگه پیدا کردم . این جدی جدی قناری ه طلایی و کوچولو . اسمش رو گذاشتیم هاوین - فکر میکنم یک جایی خوانده بودم هاوین یعنی خورشید تابستان . کاملا اسمش برازنده اش چون میخواستم صداش کنم گندم زار ولی این بیشتر بهش می اد .دیدن بازی شون موقع درس خواندن حس و حال خودش رو داره . +فکر کنم تا یه مدت...
14خرداد98 - تاریخ: 1398/3/16 ساعت: 2:16
چی شد که شروع کردمدرس بخوانم ؟ احساس میکردم مصادق کامل ایه -انسان به زمان خودش خیانت میکنه هستم . زندگی متاهلی رو با کلاس زبان و پیلاتس بی هدف و ابلهانه و بی ارزش بود و من میخواستم شاغل بشم .قرار نبو
5بهمن 97 - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 1:22
سال ی که داشتم برای ارشد میخواندم همزمان دانشجوی لیسانس بودم و همزمان کتابی دستم رسیده بود به نام صد مقاله برای تولد مارگارت مید - و مارگارت مید بت فمنیستی من ه و منم از خوابم میزدم و مقالاتی رو که کا
8بهمن 97 - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 1:22
دیروز یک باره بی دلیل دید چشم راستم خراب شد . نمیتوانستم ببینم و هوشیاریم رو از دست دادم و بدنم بی حس شد ...تنها بودم و طول کشید تا بتوانم به یکی زنگ بزنم و بعد سریع بیمارستان رفتم و فهمیدم دیروز یه سکته خفیف مغزی رو رد کردم چون دکتر هم گفت یه لخته بوده که از شبکیه ات گذشته و خودش هم ناراحت شد و گفت...
10 بهمن 97 - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 1:22
من درس دارم و باید اینو روی تنم تتو کنم تا همه بفهمند - اما حالا شدم مسیول هماهنگی چهل تا بیلیت جشواره و مساله اینکه من نه تنها از سینما متنفرم کلا علاقه ایی به هماهنگی ندارم اما بعُد خسیسم میگه بقیه گناه نکردن و حیفه و من میدونم یه جوری هماهنگ میکنم که تا تیکه ی اخرش استفاده بشه . میزان درس خواندم ...
12بهمن 97 - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 1:22
سکته ایی که فرمودم کمی بیشتر از جدی شده و فکر کنم مجبورم برای بقیه تظاهر کنم بیخیال درس شدم . اتفاقا به نظرم این طوری بهتر هم هست ... دو روز پیش پسر عمه ام صاحب یه دختر کوچولوی بامزه شد دیشب دوتا از
13بهمن 97 - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 1:22
خیلی به ندرت اتفاق می افته که توی خوابم جایی جز خونه ی مامان بزرگم باشم . انجام گاهی بزرگم و گاهی بچه و همه چیز انجا اتفاق می افته ...رویاها و کابوس ها مامن بزرگم یه اتاقک خارج از عمارت داشت که توش اذ
21بهمن 97 - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 1:22
خیلی خیلی خیلی ترسیدم که مبادا نتوانم به موقع درسم رو تموم کنم . باید تا پیش از عید روی تمام درس ها انقدر مسلط بشم که بعد از عید فقط و فقط شب تا صبح تست بزنم و من تازه زیست پیش رو شروع کردم و شیمی 3 کامل مانده ...خدا زیادی کمکم کنه
25 بهمن 97 - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 1:22
بدترین حسی که ادمی میوانه دچارش بشه بیم و امیده - امیدواری که نا امیدی میشه و نا امیدی که حس میکنی تموم نمیشه ...این حس این روزهای ما برای کار همسر جان و این اینقدر فشار این مساله زیاده که به نوعی زند
6. اسفند .97 - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 1:22
مشکلات کاری از اوار گذشت و ما در حال فروپاشی بخاطرش هستیم . امروز دقیقا یک ماه که همسرخان سرکار نمیره و هیچ چاره ایی جز صبر نداریم و واسطه ها - همون پارتی های گردن کلفتی که فکر میکنید معجزه می کنند -
7.اسفند .97 - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 1:22
رفتیم بیرون برام یه کوله پشتی ابی خریده که دیگه میشه به عشق اونم ساعت ها درس خواند !درصد بالای 60 برای تمام دروسم ارزوست !
16 اسفند 97 - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 1:22
اگر هنوز بگم مشکلات کاری به قوت خودش پابرجاست که لوس میشه پس برای ثبت در تاریخ میگم همسری واحد شرایط دعوت به شورای تخصصی شده و این یعنی اگر پذیرفته بشه مشکلات کاری برای همیشه پر ! یعنی یه جا این نخبگی