خرید بک لینک
سکته ایی که فرمودم کمی بیشتر از جدی شده و فکر کنم مجبورم برای بقیه تظاهر کنم بیخیال درس شدم . اتفاقا به نظرم این طوری بهتر هم هست ...

دو روز پیش پسر عمه ام صاحب یه دختر کوچولوی بامزه شد

دیشب دوتا از بهترین دوست هامون ازدواج کردن و ما الان رو ابرایم چون هیچی بهتر از رسیدن این دوتا برای هم نبود ...برای هم افریده شده بودند . شکر یا الرحمن راحمین !

خبرش رو که به یکی دیگه از دوست هامون دادیم اونم گفت که ا کارش درست شده و قراره توی دیوان عالی کار کنه

دوست صمیمی خودم هم این هفته دفاع ارشد از یه دانشگاه معتبر دولتی داره

ما هم امروز مهمون داریم مادرشوهر جان و خواهر شوهر مهربونم که براشون ابگوشت درست کردم دور همی لذتش رو ببریم .

زندگی روی محور خودش میچرخه حتی اگر یه لخته ی چند هزارم میلی متر یه جایی هنوز توی بدن من گردش کنه و هنوز ما تا 21 بهمن منتظر جواب باشیم . و من باز نگران بشم و این بار نگران سه نفر ...

این بار شوهرم هم هست .

برچسب: نویسنده: بهنام خلیلی تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 1:22

صفحه بندی