این حس این روزهای ما برای کار همسر جان و این اینقدر فشار این مساله زیاده که به نوعی زندگی مون رو گم کردیم و این فشار با استرس دکترا یکی شده
پسر بچاره دو نصفه شب میخوابه ...شش بیدار میشه باز میخوانه تا 8یکم میخوابه دوباره درس میخوانه و امروز 11 روزه جز یک بار برای خونه ی مامانم از خونه بیرون نرفته .
دلم برای اون میسوزه ...دلم برای خودم میسوزه ...
منتظر یه اتفاق خوبیم ... به قول معروف به یه اتفاق خوب نیازمندیم !
این وسط هدفونم نابود شد - لب تاب داغون شد و مجبور شدم 300 تومن خرج این دو عزیز بزرگوار کنم !![]()
امروز هم باید برای کنکور خودم ثبت نام کنم که اونم 70 تومن میشه
اصلن تمام تئوری های خرید های عیدم پر !![]()
+دلم گرفته و دل نازک شدم ...سریع بغضم می ترکه ... از اون دختر قدرتمند هیچی نمونده حتی دیگه روحیه تظاهر ندارم و ولی من باز احیاش میکنم و این وسط کتاب یک عاشقانه ی ارام نادر ابراهیمی رو گرفتم برای خواندن . دیروز هم یه اهنگ خیلی خوشگل همی یافتم اینجا برات میگذارم ...دعا کن زودتر بگذره ...
برچسب:
نویسنده: بهنام خلیلی